شکوفا کردن

دیشب دوستانم برای شب نشینی به خونه ام امده بودند کیانا پایین آمد چون اوستا(پسر شیما خواهر زاده ام)بود .باهم بازی کردند.تا اینکه مامانش برای بردن او به مهمانی امد التماس می کرد که می خواهم پیش مامان بتول بمانم که بردنش .             

ساعت ١٢که برگشتند برای خواب اماده می شدم که با صدای گریه اش منو می خواست به ناچار بیرون رفتم و از امیر خواستم که اجازه دهد پیش من بخوابد،بعد از خواندن کتاب وگفتن قصه خوابش برد.

القصه :نزدیک صبح گریه کرد ومعلوم شد که رختخواب را شکوفان کرده است لباسش را عوض کردم ونزد خودم اوردم ولی از ترس دوباره شکوفان شدن خوابم نبرد.

صبح از من قول گرفت که به مامانش نگویم.

از وقتی که کورش یک هفته پیش من بوده برای پایین امدن خوشحالی می کند .خدا را شکر شدند دو تا.

/ 5 نظر / 4 بازدید
پرستووو

شکوفان [خنده][چشمک] فسقلی چه نگران بوده که به مامانش بگین ...

5tomany

فرصت استثنايي درآمد باور نکردني از طريق کارت هاي عضو شتاب http://5tomany.blogsky.com

صبا مامان ستاره

چه جالب ....از اينكه يه مامان بزرگ برا نوه هاش وبلاگ مينويسه ذوق زده شده ام....موفق باشين....[گل]

ننه نارگلی و نگار

سلام مامان بتول می دونین نارگل چند دفعه بابارامینو آبیاری کرده[نیشخند]چون اون سنگینتر بود ج.ی.ش به سمت اون سرازیر می شد. پس به سلامتی پروژه پوشک گیری راه افتاده ... موفق باشید[گل]