ذوق دیدن عمو

دیشب عمو رامین به قزوین امده بود "کیانا انچنان ذوق زده شده بود که سر از پا نمی شناخت .مدتی با عمو بازی کرد وبرای جلب توجهش هر چه شعر بلد بود با اهنگ خوب خواند و وقتی امیر خواست کیانا را ببرد گفت پیش عمو رامین می خوابم .  بای بای   

البته رامین در ضمن تماشای تلویزیون خواب بود.به هر صورت به اتفاق عمو  دستها را با          صابون و مایع شست ودندانها را مسواک کرد و به شرط پوشیدن پوشک روی تخت عمو خوابیدوخوابش کرد .دستبه دامنم شد برای خوابیدن که با خواندن کتاب وگفتن قصه خوابش برد .

صبح به محض بیدار شدن سراغ اتاق رامین رفت .که عمو ساعت 6 رفته بود بهانه گرفت که خوشبختانه کلاغی قارقار کرد که گفتم کلاغه می گه قار قار عمو رفته سر کار که قانع شد و برای خوردن صبحانه اماده شد.خنده

/ 3 نظر / 11 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام فقط خدا عمو رامین رو ساخته برای اینکه یه مهد کودک اداره کنه. واقعا با بچه ها خوب کنار میاد. خدا برای شما و لیلا و نگار و نارگل ببخشدشون. [قلب]