سرکشی

       روز پنجشنبه نوشین و شمیم همراه دوستشان آقای مختاری نویسنده و فیلمساز قزوین آمده بودند . طبق معمول بچه ها آمدند کورش روی کول شمیم و کیانا کول نوشین سوار شدند و اجازه صحبت کردن به کسی را ندادند. من هم متاسفانه پا درد داشتم و نوشین سعی می کرد کمک کند ولی زهی خیال باطل.

   با بزرگ شدن بچه ها کنترلشان از دستم خارج شده البته هر کدام به تنهایی آرام وسر براه ترند نکته جالب اینکه هر چه کیانا میگه کورش بدون چون وچرا اجرا می کنه بدین ترتیب  خواسته های غیر معقولش  را انجام میده و

      کورش طبق گفته اش می خواهد ماشینی بخرد من و خودش جلو بشینیم و مامان و باباش عبق .دایما از تفنگ صحبت می کند و کشتن کسانی که اذیت می کنند و شکار حیوانات.

   باید خیاطی را دور از چشم کیانا انجام دهم زیرا در همه کاری دخالت می کنه و خطرناکه  .یک بار موقع خیاطی پاشو روی پدال گذاشت و خطر بزرگی ازم گذشت و تازه گله داره که به من خیاطی یاد نمی دی

     

/ 1 نظر / 13 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام خاله خانوم به زودی بزرگ میشن. عاقل میشن. خیاطی می کنند براتون و با ماشینشون می برند می چرخونند. و به ویژه شما رو که اینقدر از جون و دل براشون مایه کمی گذارید خیلی خیلی عزیز خواهند داشت. دور نیست اون روزها. [قلب]