Lilypie Third Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers  
 
 
جند خاطره از کیانا وکورش
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦  

یک روز وقتی امیر (بابای کیانا )با شیشه به کورش شیر میداد کیانا با پا روی شکم کورش رفته بود که امیر با آرنجش قصد رد کردن کیانا  را داشته که از روی مبل می افتد بلافاصله پایین آمد و گزارش داد که بابا منو زد واز روی مبل پایین انداخت گفتم شما چکار کرده بودی ؟گفت:اخه من با پا روی شکم کورش رفتم
صداقت را دارید؟

یک روز که برای کاری بالا رفتم دیدم کورش چهار دست پا میرود و کیانا بر پشت او سوار است گفتم عزیزم اینکار را نکن !   فکر می کنید چکار کرد ؟ روی پشت کورش دراز کشید.که مجبور به دخالت شدم که اصلا توقع نداشت .

خانم خانمها خبرنگار هم تشریف دارند وخبرهای خونه را به مهد میبرند.

روزی با دختر عمویش نارگل دعوایش شده بود که همسایه من خاله پری که کلید خونه ما را دارد وارد شد ناگهان گفت (احمق بیشعور شما برو بیرون)متوجه شدیم که درس روز مهد است که یاد گرفته وبه کار برده.