Lilypie Third Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers  
 
 
 
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦  

چند شب قبل کیانا امد وگفت امشب با شما می خوابم.و چون خسته بود روی مبل دراز کشید چیزی نگذشت که صدای امیر وسحر از راهرو شنیده شد خود را به خواب زد وگفت:به بابام بگو کیانا خوابیده وسنگین است کمرت درد می گیرد بالا نبرش.دلقکدلقک

فردای انروز چند دوست مهمانم بودند ونوه دوستم مهتاب هم آمد .ما دوتا زیرپایی در خانه داریم که روی یکی از انها مهتاب نشسته بود کیانا به محض ورود مهتاب را کنار زد وخودش روی ان نشست.واو را زد مهتاب هم با پا چند ضربه به کیانا زد که کیانا از رو نرفت وسنگرش را حفظ کرد.دراین موقع من زیر پایی دیگر را برای مهتاب آوردم که کیانا خانم انرا هم زیر پایش قرار داد.خندهخندهخندهونتیجه اینکه فرشته جون مهتاب را که گریه می کرد به خانه برد.