Lilypie Third Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers  
 
 
شوق دیدار
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤  

نیشخندتقریبا ١٠ روزی بود که کیانا را درست ندیده بودم زیرا مدتی تهران بودم  ودید وبازدید عید هم انجام نشده بود.فقط موقع رفتن یا برگشتن از مهد مدتی کوتاه بچه ها را می دیدم.

ه امروز صبح کیانا از پاسیو صدایم کرد ، جوابش را دادم وبرای اب دادن به گلها به حیاط رفته بودم که صدای اش را شنیدم فهمیدم پایین امده وچون خمه جا را گشته مرا ندیده گریه کرده.با هم به حیاط رفتیم وکلی صفا کردیم.

عصر از مهد هردو مستقیما نزدم آمدند وکیانا شیرینکاری بسیار کرد ولی کورش ساکت وارام بود وهر چیزی که کیانا ازش می گرفت سراغ کار دیگری می رفت.چشمکچشمک

به هر صورت وقتی به بهانه ای بالا رفت به پیاده روی رفتم ولی به محض برگشتن باز هم کیانا خانم امدند وگفتند کجا بودی؟ نانی را که خریده  بودم نشان دادم انوقت برای تشکر شروع به بوسیدنم کرد و نان وکره خورد وقول داد شب پیشم بخوابد گفت قصه موش دم بریده می گویی؟ولی پس از ساعتی بالا رفت که توانستم بنویسم.