Lilypie Third Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers  
 
 
دختر من
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥  

روز جمعه قبل از عید قرار بود با نوشین وشمیم به مسافرت برویم که کورش از بغل شمیم و کیانا از نوشین کنده نمی شدند و رفتن از ساعت ٧ به ١٠ شب افتاد.

کیانا قبل از عید وسایل نقاشی وچند چیز دیگر را جمع کرده بود و گفت می خواهم بروم با عمه زندگی کنم.

روز دوم عید کیانا ونارگل با هم نقاشی می کردند که ناگهان به صدای جیغ نارگل متوجه شدیم که کیانا گاز بسیار بدی از نارگل گرفته برای تنبیهش گفتیم زود برو بالا که گریه کرد و سحر او را بالا برد وتاچند روز از امدن پایین محرومش نمود.البته این کار را با زیر چشم کورش هم کرده بود.

روز ١١فروردین که از مسافرت برگشتم کیانا عصر از مهد آمد و با شوق فراوان پیشم آمد و گفت آمده ام پیش شما بخوابم. ودرست سه شب بعد بالا رفت البته در تمام این مدت امیر بارها برای بردنش امد که با اعتراض روبرو شد.

کورش چند قدم راه می رود و به تازگی بوس کردن را یاد گرفته که بسیار لذت بخش است.